تبلیغات
بازی های رایانه ای - تا چپتر 13 mafia 2

: خطر لو رفتن داستان بازی، کسایی که بازی نکردن نخونن ! ! ! ! !

خیلی ها خلاصه ای از داستان بازی مافیا رو میخواستن که  2 تا  چپترش رو یکی کردم و آلان براتون می زارم درضمن اگه کمی و کاستی داشت به بزگی خودتون ببخشید.

ویتو سکالتا سال 1925 در سیسلی بدنیا امد و در اونجا زندگی سختی داشتن پدرش بعد از مدتی تصمیم به مهاجرت به آمریکا میگیره .
در آمریکا بدلیل اینکه ویتو انگلیسی بلد نبوده اون رو به مدرسه میفرستن و از همون جا با جو آشنا میشه .
از اونجایی که جو هم مثل ویتو فقیر بوده هردو شروع میکنن به دزدی تا اینکه ویتو یه شب دستگیر میشه!!و در اون موقع آمریکا در جنگ بوده و هم به سرباز نیاز داشته و هم به یه مترجمبرای همین هم ویتو وار جنگ میشه ( در سن 18 سالگی)
چپتر 1
چپتر 1 حالت آموزشی داره وهیچ ربطی به داستان بازی نداره.
چپتر 2
دو سال بعد ویتو توسط نازی ها تیر میخوره و برای مدتی میاد خونه تا حالش بهتر بشه .
تو ایسگاه قطار جو میاد دنبالش و به ویتو پیشنهاد میده که قبل از اینکه بره خونه باهم یه نوشیدنی بخورن. توی مغازه ویتو به جو میگه که من فقط یه چند روز اینجام و دوباره باید برم جنگ، جو میگه که یه چند دقیقه صبر کن و میره یه تلفن میزنه و جو به دوستش که تو کار جلع اسناد بوده زنگ میزنه و میگه که یه نامه از بیمارستا ن جلع کنه که توش نوشته باشه وضیعت ویتو وخیمه و نمیتونه برگرده جنگ. ویتو از جو تشکر میکنه و میره خونه.
خونه
با خواهر و مادرش شام میخوره و در مورد کار با خواهش حرف میرنه و فرانچیسکو ( خواهرش) میگه که یه کار تو یه دفتر پیدا کردم و مادرت حرفتون رو قطع میکنه و مجبورت میکنه که بری بخوابیو....
روز بعد
مادرت ازت میپرسه که دوباره باید بری جنگ و ویتو میگه که نه جو ترتیبشو داده!!! و مادرش ازش مپرسه که دباره می خوای با جو تو دردسر بیفتی ؟؟ و بهت میگه که برو بندر جایی که پدرت کار میکرده و باهاش صحبت کن که یه کار هم به تو بدن !!!
تو خیابون
فرانچیسکو در حال دعوا کردن با یه مردس ومیگه که باید پولم رو پس بدی و ویتوهم میره با یارو درگیر میشه ....
بعد از درگیری ویتو از خواهش میپرسه جریان چیه و فرانچیسکو میگه بابا قبل از مرگش مقدار زیادی پول قرض کرده بود و فکر میکرد که یه کار بهتر پیدا میکنه و پول رو پس میده. و ویتو به خواهرش قول میده که موضوع رو حل میکنه.
آپارتمان جو
به جو میگه که مشکل مالی داره و باید یه رو پس بده جو میگه که کارهایی که ریسک داره پول خوبی هم بابتش میدن !!و من یه چند نفر رومیشناسم که پول خوبی میدن.
مغازه جوزف
مدارک جلع شده رو برای اینکه جنگ نره رو از جوزف میگیرن و جو پیشنهاد میکنه که یه لاک پیک ( برای باز کردن قفل در ) بخره. بیرون از مغازه یه ماشین پارک شده ، جو میگه که از اون ماشین خوشت میاد جو هم میگه آره و ......
بعد از اینکه پلاک ماشین رو عوض میکنن جو پیشنهاد میکنه که بریم پیش مایک بروسلی.
مغازه مایک
مایک یه ماشین میخواد ولی نمیتونه پیداش بکنه و میگه اگه ماشین رو برام بیار بهت $400$ میدم.
بعد از دزدیدن ماشین تو مغازه مایک
ماشین رو تحویل میده و میگه که کار راحتی بود بجز اینکه بعد از رفتن جو چند نفر سعی کردن منو بکشن....
و میری تو آپارتمان جو و مخوابی

چپتر 3 ( 11 فبریه)



آپارتمان جو
ویتو با صدای تلفن از خواب بیدار میشه و تلفن رو برمیداره میبینه که مادرشه!! ومادرش میگه که آقای پاپالاردو ( همون مرده که باباش قبلا براش کار میکرده) رو دیده یا نه ؟ و ویتو هم میگه که امروز باید برم پیشش .
بندر-دفتر پاپالاردو
تو دفتر پاپالا( پاپالاردو) میره و خودش رو معرفی میکنه و میگه که بابام اینجا کار میکرده و میگه من هم دنبال کار هستم( پاپالا یه نیمچه نگاهی به استیو { مرد کچله} میکنه که بعدا میگم این نگاه برای چیه) پاپالا میگه که جای درستی امدی من بابات رو یادمه مرد خوبی بود ولی همیشه مثل ماهی م+ش+ر*و*ب میخورد. و ازش در مورد باباش می پرسه که داره چی کار میکنه و ویتو جواب میده که مرده!!
انبار بندر

پاپالا هم یه کار در پیتی بهش میده ( پیشنهاد میکنم وقتی که دو تا از جعبه ها رو تو کامیون گزاشتید بیخیال موضوع شید و از در بیاید بیرون چون سر کاریه ) وقتی که از در می خواد بیاد بیرون استیو ازش میپرسه که تموم کردی ؟ ویتو جواب میده که 10 $ رو واسه خودت نگه دار اگه من واسه باربرو کار کنم 10 برابر پول تو رو در میام. استیو میگه که منظورت از باربرو ، جو باربرو بود ؟؟ ویتو هم تایید میکنه و استیو میگه که دنبال من بیا.
دفتر پاپالاردو
بعد با هم میرن دفتر پاپالا، پاپالا میگه من باید مواظب آدم های دور و ورم باشم پس اگه از نظر تو اشکالی نداره من به جو زنگ میزنم تا ببینم راست میگی یا نه؟......
بعد از اینکه پاپالا با جو صحبت مبکنه یه کار بهش میده که بره پول ماهیانه کارگرا رو بگیره که الان 5 ماهه که هیچ پولی ندادن....
بعد از جمع کردن پول - دفتر پاپالاردو
پاپالا سهمی که از پولا برای ویتو بود رو بهش میده و بهش میگه که جو زنگ زود و تو ش+ر*ا#ب فروشی منتظرته .
ش+ر*ا#ب فروشی
جو با یه یارو به اسم هنری قرار ملاقات کاری دارن. کار اینه که یه سری برگه ( تو مایه های سهام) که برای بنزین هستش رو بدزدی و کسی رو تا جای ممکن نباید بکشی و برای ورود به ساختمون خانمی به اسم ماریا بهت کمک میکنه.
آپارتمان ماریا
وارد خونه ماریا میشی و ماریا میگه که خواهرم تو بیمارستانه اگه من رو برسونی بیمارستان کمکت میکنم که وارد ساختمون بشی.
تو راه بیمارستان- تو ماشین
ماریا میگه که پنجره ی در پشتی ساختمون بازی و از اونجا میتونی بری تو ، و مواظب باش اونجا هر شب توسط 3 نگهبان محافظت میشه.
بعد از دزدیدن برگه ها-تو ش+ر#ا*ب فروشی
هنری به برگه ها نگاه میکنه و میگه که تاریخانقضا دارن و فردا هم تاریخ شون تموم میشه، اگه بتونی تا ساعت 12 امشب همه رو به پمپ بنزینی ها بفروشس پولت رو میگیری وگرنه هیچی بهت نمیرسه!!(سعی کنید قبل از حرکت از روی نقشه 6 تا پمپ بنزین رو مشخص کنید بعد حرکت کنید. اگه با پلیس در گیر شدید و در حد یه جریمه بود بهتره جریمه رو بدید تا اینکه فرار کنید چون وقتی فرار میکنید ممکنه که وقت بیشتری رو از دست بدید) بعد از اینکه آخرین برگه رو فرو ختید میرید خونه جو تا بخوابید.

 

چپتر 4 ( 11 فبریه)

آپارتمان جو
وقتی ویتو بیدار میشه یه نوشته رو میز پیدا میکنه که از طرف جو هستش و توش نوشته که یه کار بزرگ ( از ننظر مالی ) داریم بیا تو بار ( شراب فروشی) در موردش صحبت کنیم و اسلحه هم بیار.
بار ( شراب فروشی)
هنری و جو نشستن و دارن در مور کار صحبت میکنن ویتو هم که از کار دیشب شاکیه میاد ازش حرف میزنه و میگه که تا 12 شب داشته کار میکرده و برگه ها رو میفروخته و حسابی خسته شده!!
اون طرف تر یه مرده داره با تلفن حرف میزنه و داره داد میزنه که من پولمو هر طور که شده پس میگیرم بعد از اینکه حرفش با تلفن تموم میشه میاد پیش هنری و میگه !!!! do it هنری هم توضیح میده که یکی از رئیسش پول قرض کرده و پس نمیدهو شما هم باید برید جواهر فروشی یارو و جواهراشو بدزدید. ولی باید صبر کنید تا هوا تاریک بشه !!
جواهر فروشی
وقتی که دارین جواهر ها رو می دزدن یه ماشین میاد و پنجره رو میشکونه وشروع به دزدیدن جواهرات می کنن، اسم یارو انیل ( o nill ) هستش . جو به انیل میگه که شما ها دیر امدید ما تقریبا همه چی رو برداشتیم و چیزی برای شما نمونده.انیل میگه که اینجا محله ماست اگه می خوای سالم بری بیرون هر چی دارید رو رد کنید بیاید و همین موقع هست که پلیس میاد.....
بعد از فرار ته یه کوچه باریک
ویتو از جو میپرسه که انیل کیه ؟؟ و جو هم میگه یه احمق که فقط هیکل داره و زور . ویتو جواهر ها رو میده به جو و میره خونه خو میخوابه



چپتر 5 ( 20 فبریه)

آپارتمان جو
وقتی از خواب بیدار میشه یه خانمه تو خونه جو هستش و به ویتو میگه که جو گفتش که من تو بار منتظرتم و بعدش دختره می ره.
بیرون خونه جو
همون خانمی که تو آپارتمان جو بوده با یه مرده تصادف میکنه و میره از زنه دفاع کنی و یارو با ویتو گلاویز میشه!! و ویتو هم دخلشو میاره دختره هم ازت تشکر میکنه و یه سری پیشنهاد بهت میده که ....... خودتون بهتر میدونید.
توی بار
توی با هنری و جو و یه یارو به اسم لوکو هستن و لوکو با ویتو در مورد کار صحبت میکنه !! که باید یه آدمی رو برام بکشی ویتو هم در جواب میگه من تو جنگ خیلی آدمها رو کشتم لوکو میکه تو توی جنگ آدم های بد رو میکشتی ولی این موضوع این طوری نیست.و از ویتو میپرسه که میخوای این کار رو انجام بدی یا نه ؟؟ویتو هم قبول میکنه.
لوکو هم میگه ما به آدم هایی مثل تو احتیاج داریم که کار رو بدون پرسیدن سوال انجام بدن !!
و به ویتو میکه اگه این کار رو مثل کار قبلی ( دزدی جواهرات) خوب انجام بدی یه شانس برای ورود به خانواده ( مافیا)پیدا میکنی . و لوکو بعد از اینکه توضیح میده که چه کار هایی برای ورود به خانواده باید انجام بدی ( مبلغ ورودیه و قسم خوردن و .....) میره.
بعد از رفتن لوکو هنری کمی در مورد کار توضیح میده !! که یه مرده چاق هستش با یه عالمه بادیگارد ولی ما میتونیم کارشو بسازیم و ویتو ازش میپرسه چجوری؟؟؟ هنری هم جواب میده با mg-42 ( یه نوع ماشین گان)
و باید اونو از هری بری بگیری.بعدی بیا به این آدرس اتاق شماره 233.
مغازه هری
تو مغازه حرف خاصی در مورد داستان نمیزنن فقط در مورد اسلحه و اینکه هری چشمش رو تو جنگ از دست داده.ویتو اسلحه رو میگیره و به آدرسی که هنری داده میره.
اتاق 233
mg-42 رو آماده کردن و جو هم خوابه !!!
هنری و ویتو هم دارن بیرون رو نگاه میکنن و باهم حرف میزنن. ویتو میپرسه که اهل کجایی؟؟ و همنری جواب میده سیسیلیو جریان زندگیش رو تعریف میکنه که به خاطر موسیلی ( یا یه همچین چیزایی ) به آمریکا اومد و موسیلی باباشو دست گیر میکنه و میندازه زندان و باباش همون جای میمیره. و اینجاست که اون ماشین های سیاه میان و تیر اندازی شروع میشه .....
تو ساختمون-پیش مرد چاقه
چیز خاصی نمیگن فقط مرد چاقه التماس میکنه که نکشنش و به هنری تیر میزنه و .....
تو راه دکتر-وقتی که هنری تیر خورده
هنری میگه که منو بیمارستان نبرید چون وقتی برم اونجا در حالی که یه تیر تو پام باشه اولین کاری که میکنن به پلیس زنگ میزنن.
وقتی که میرسن دکتر هنری یه پول زیادی بهت میده !!که اون پول رو باید ببری پیش خواهرت برای قرض پدرت.( اگه تو مپ هیچ علامتی نزده بود به این معناست که شما بیش از حد ولخرجید !!و پول کم دارید میتونید با دزدی از مغازه ها یا بردن ماشین پیش مایکل بروسلی { با b تو بالای مپ مشخس شده} پول جمع کنید. اگه ماشینبردید اونجا یه دستگاه هست برای خورد کردن ماشینها و ماشین رو اون تو بزارید بعد پیاده شید و از پله های بغل دستگاه بالا برید و ماشین رو له کنید )

چپتر 6 ( 26 فبریه )

صبح زود وقتی ویتو از خونه میاد بیرون پلیس اون رو به جرم فروش سهام دولتی ( همون برگه هایی که به پمپ بنزینی ها فروختش ) دستگیر میکنن. و خودش هم تعریف میکنه : یکی از پمپ بنزینی دارا به پلیس لوش داده وپلیس هم دنبالش گشته و رفتن پیش مادرش و مادرش هم آدرس خونه جو رو داده!! پلیس هم نه میدونسته که ویتو برای کی کار میکنه و نه ویتو قصد دارره که بگه . ویتو تعریف میکنه : جو نمی تونسته براش وکیل بگیره چون رئیسش( لوکو) اجازه نمیداده ، ولی لوکو در روز اخر دادگاه یه وکیل براش میگیره ولی وکیله هیچ کاری براش نمی کنه و 10 سال زندان براش میبرن!!!!
محوطه زندان- بعد از پییاده شدن از اتوبوس
ویتو تعریف میکنه: قاتلها، دزدها، بچه...***... بازها، همه توی این زندان هستند. خطرناک ترین خطرناک ها.
و بعد با کتک و لگد می فرستنش تو زندان.
توی زندان
رئیس زندان میگه: شما اینجایید چون مثل آدم های عادی دیگه بیرون از اینجا نمی تونید زندگی کنید. اگر کسی اینجا مشکلی بوجود بیاره یه کاری میکنم که پشیمون بشه!!
بعدش هم ویتو رو میبرن سلمونی اجباری !! و بعدش هم میبرنش تو سلول !!
سه روز بعد - تو حیاط زندان
یه پیغام از طرف چو بهش میرسه که باید با شخصی به اسم لیو گلانته تو زندان حرف بزنه و وقتی که تو حیاط داره دنبال لیو ( گلانته) میگرده به اون مرده که تو جواهر فروشی ( انیل) دستگیر میشه بر میخوره و باهم شاخ به شاخ میشن. بعد از کمی کتک کاری نگهبانها میان جدا شون میکنن و ویتو رو می ندازن انفرادی.
دو روز بعد- انفرادی
لیو در حالی که داره با رئیس زندان حرف میزنه میاد پیش ویتو و به ویتو میگه که شنیدم می خواستی با من صحبت کنی ؟؟ و حالا با من بیا .
تو سالن ورزشی
ویتو به لیو میگه که لوکو تو رو به من معرفی کرده و گفته که تو از من مواظبت میکنی!! لیو هم میگه که قرار ما ( لوکو و لیو ) این نبوده که اینجا هم از افرادش مراقبت کنم !!! ولی از اونجایی که با اونیل دعوا کردی یه کاریش میکنم.
لیو، ویتو رو به جمع معرفی میکنه و به یه مرده اشاره میکنه و میگه که پاپه ( peape ) بهترین جنگجوی منه و هفته دیگه هم با اونیل مسابقه داره و اگه تو کمک کنی مسابقه رو ببره ازت محافظت میکن. و حالا وقت تمرینه !!!
بعد از تمرین - تو سالن ورزشی
لیو ازت می پرسه که چه کارهایی با لوکو انجام دادی ؟؟؟ویتو جواب میده که چند تا کار کوچیک فقط اما من به زودی 500000$ گیر میارم و به لوکو میدم تا وارد خانواده (مافیا) بشم. لیو هم با تعجب می پرسه 500000$ ؟؟ برای ورود به خانواده هیچ پولی نباید بدی !! وفقط باید قسم بخوری . وقتی که این خبر بیرون بره لوکو باید جواب پس بده ویتو هم میپرسه که به کی باید جواب پس بده ؟؟؟ مگه لوکو رئیس نیست ؟؟؟ لیو هم در جواب میگه که بعدا در موردش صحبت میکنیم.
یک هفته بعد - سلول ویتو
یه نگهبان میاد و به ویتو میگه وقتشه یه تکونی بخوری و نگهبانه هم میبرتش پیس لیو و ویتو از لیو می پرسه که باز هم تمیرین داریم ؟؟ لیو میگه نه امروز یه مسابقه کوچیکه و من نمی خوام ریسک کنم و پاپه تو مسابقه شرکت کنه. لیو میگه پاپه ممکنه زخمی بشه و نتونه با انیل مسابقه بده. و تو الان باید مسابقه بدی.
بعد مسابقه یه نگبان میاد و به ویتو میگه که یه ملاقاتی داری.
اتاق ملاقات
خواهرش فرانچیسکو امده دیدنش و بهش خبر میده که داره ازدواج میکنه و یه خبر دیگه هم میده که مادرشون دو هفته هستش که مریضه و اصلا هم خوب نشده !! ویتو میگه من پیش جو پول دارم برو پولم رو ازش بگیر و بهترین دکتر رو برای مامان بگیر و بقیش رو به عنوان هدیه عروسی خودت وردار. و همین موقع وقت ملاقات تموم میشه.
یک هفته بعد
یه نگهبان میاد و میگه توالت ها خودشون، خودشون رو تمیز نمی کنن و تو باید بری تمیزشون بکنی.
حمام
بعد از اینکه ویتو توالت هارو تمیز میکنه یه نگهبان بهش میگه که برو یه دوشی بگیرو وقتی که ویتو میره دوش بگیره یه زندانی به یه نگهبان میگه که ما اینجا کار داریم تو برو بیرون و یه سیگاری بکش!!!! بقیشو شرمندم دوستان توضیح لازم نداره!! معلومه که با ویتو چی کار می خوان بکنن!!!!!
زندان انفرادی
رئیس زندان یه نامه به ویتو میده و بهش میگه که نامه مهمیه !! خواهرش براش نامه نوشته که وقتی فرانچیسکو امده بود ملاقاتش مادرشون مرده و تمام پول ویتو به جای هدیه عروسی و دکتر ، خرج کفن و دفن مادرشون میشه !!
تو حیاط زندان - بعد از انفرادی
لیو با ویتو صحبت مبکنه که دیروز چند نفر دیروز پاپه رو زدن که نتونه فردا با انیل مسابقه بده و الان هم انیل تو ورزشگاه تنهاست برو یه درس حسابی بهش بده و چند تا از استخونهاشو بشکن.
تو سالن ورزشی
فکر نکنم توضیحی لازم باشه
ولی فقط قرار بود استخوناشو بشکون نه اینکه گردنشو ببره !!!!
توی اتاق لیو
ویتو تعریف میکنه که هیچ وقت نفهمیدن کی انیل رو کشته و لیو هم ترتیب کارا رو داده که ویتو رو به سلول لیو که بیشتر شبیه سوییت بوده تا سلول منتقل کنن.
لیو از ویتو میپرسه که وقتی آزاد شدی چی کار میخوای بکنی ؟؟؟
ویتو جواب میده: اول میرم در مورد 500000$ از لوکو سوال میکنم . لیو هم میگه که پول گرفتن برای ورود به خانواده مخالف قرار داده و اون وکیلی که لوکو برات گرفته برای این بوده که مطمئن بشه تو حتما زندان بیفتی !! و میگه که لوکو تنها رئیس نیست خانواده ( مافیا ) کلا 3 تا رئیس داره !!
و لیو میگه من تا چند ماه دیگه آزاد میشم وقتی که آزار شدم سعی میکم تو رو هم از اینجا نجات بدم.


چپتر 7 ( 10 آپریل 1951 )

ویتو تعریف می کنه: لیو دروغ نمی گفت وقتی که آزاد شد، من رو هم با پارتی بازی از زندان آزاد کرد.
وقتی که زندان بودم جو چند بار ملاقاتم امده بود و از دنیای بیرون برام تعریف کرده بود ولی وقتی خودم با چشام دنیای بیرون رو دیدم ( آمریکا ) یه دنیای کاملا متفاوت و جدید بودش !!!!
آپارتمان جو
میره دم در و زنگ میزنه. و با جو خوشامد گویی میکنن و جو دعوتش میکنه که بیاد تو. تو خونه جو به ویتو میگه امشب می خواییم یه جشن به خاطر آزادیت بگیرم و تو رو به یکی از دوستام معرفیت کنم. جو از ویتو میپرسه که حالا که آزاد شدی میخوای چی کار ( شغل ) بکنی ؟؟ ویتو : دوباره میخوام با تو کار بکنم. جو میگه که نگران بودم که بعد از این همه بلایی که سرت اوردم جا بزنی!! در ضمن من یه آپارتمان برات خریدم!! و الان بریم اپارتمانتو ببینیم.
آپارتمان ویتو
حرف خاصی نمیزنن فقط اون یارو از آپارتمانه تعریف میکنه .
آپار تمان جو
جو : من با یکی از دوستام قرار گذاشتم که تو رو بهش معرفی کنم و اون میاد ما رو میبره بیرون. و بهش احترام بزار چون آدم مهمیه .
راهروی آپارتمان جو
دوست جو که اسمش ادی هستش میاد و جو هر دو رو به هم معرفی میکنه.
تو ماشین ادی
ادی از ویتو می پرسه که تو این مدت که تو زندان بودی دلت برای چی تنگ شه ؟؟ ویتو در جواب میگه : بیسبال، مشروب ، **##** و ادی هم میگه که زدی به هدف !!!
ادی میگه یادتون باشه که من خیلی مست نکنم چون یه کار مهمی دارم که باید انجام بدم.
توی بار یا همون ***###** خونه !!!!!!
ادی به ویتو میگه شنیدم تو زندان جزء دار و دسته لیو گلانته بودی ؟؟ و چند تا کار شاخ براش امجام دادی!
ویتو هم تایید میکنه و میگه تو زندان آدم نمیتونه تنهایی زندگی کنه و برای همین هم رفتم پیش گلانته !!
ادی میگه جو مدتی هست که داره برای من کار میکنه و از اونجایی که تو دوست ویتو هستی به تو هم می خوام پیشنهاد کار کنم !! ویتو هم قبول میکنه و ادی هم میگه به سلامتی ویتو و پیک ها رو میرن بالا .....
ادی اروم به جو میگه که من امشب نباید مست کنم چون یه کار مهم هست که باید انجام بدم.
( چند ساعت بعد ادی و جو هر دو کامل مست میکنن )
تو ماشین ادی
جو می پرسه این بوی چیه ؟؟ و به ادی میگه که خراب کاری کردی ؟؟؟ ادی میگه نه و جو می پرسه پس بوی چیه ؟؟؟ ادی میگه حتما کار فرانکیه !! جو میگه فرانکی تو ماشینت بو راه انداخته ؟؟ ادی میگه نه ، فرانکی تو صندوق عقب ماشینه !! و به جو میگه که بهت گفتم مواظب باش مست نکنم چون باید یه کار مهم انجام بدم !! ویتو میگه منظورت از کار مهم یه آدمه مرده تو صندوق ماشین بود ؟؟؟ ادی میگه آره و باید بیرم خارج شهر خاکش کنیم.
خارج شهر
حرف خاصی نمی زنن فقط اینکه جو به ویتو میگه که ما (ادی و جو ) مستیم خودت خاکش کن.
جلوی آپارتمان جو
جو از ویتو معذرت خواهی میکنه که جشنش رو گند زدن و مجبور شده به جای جشن بره جسد خاک کنه.
ویتو هم بعد از خدا حافظی میره آپار تمانش تا لالا کنه


چپتر 8 ( 11 آپریل)

آپارتمان ویتو
ویتو با سر وصدای مارتی ( دوست جو ) از خواب بیدار میشه و جو یه ویتو میگه با پایین .
جلوی آپارتمات ویتو
ویتو از جو میپرسه اون پسره کی بود ؟؟ صداش مثل وودی وودپیکر ( یه دار کوب که شخصیت کارتونی هستش ) بود!!
جو میگه مارتی بود یکی از بچه های محل ، از وقتی که یه بچه بود می شناختمش !!! بعد جو به ویتو میگه سوار کامیون شو. ویتو از جو میپرسه تو کامیون چیه ؟؟؟ جو هم جوای میده یه چیزی که پول خوبی درمیاره. حال سوار شو.
تو کامیون
جو : باید جنس ها رو یه چند جا ببریم و بفروشیم به همین راحتی !!! راستی ویتو بابت دیشب که جشنتو ( جشنی که بابت آزاد شدن ویتو گرفته بودن ) رو خراب کردیم ( به جای جشن رفتن جسد خاک کردن ) و میگه که امروز میخوام کار دیشب رو جبران کنم .
بعد از فروختن کمی جنس - توی کامیون
جو به ویتو میگه که دیدی گفتم کار دیشبم رو جبران میکنم به همین راحتی یه عالمه پول بدست اوردی !! ویتو هم جواب میده که هنوز کاملا جبران نکردی اگه چند ساعت بعدی هم مثل چند ساعت قبلی بدون درد سر باشه اون موقع کار دیشبت رو میبخشم.
در حال فروختن جنس
یه چند تا قاچاقچی ( در اصل قاچاقچی نیستن از این آدم هان که به زور از دیگران پول میگیرن ولی نمی دونم چی صداشون میکنن ) مواد میان و از جو میپرسن چی داره میفروشه و جو هم جواب میده سیگار . مرده میگه اگه دوست داری تو و دوستت از اینجا سالم بیرون برید 10 جعبه سیگار مجانی بده!! و جو هم میگه اگه تو و بر گردی بری تو ماشینت و گورتو با دوستات گم کنی من هم انگار ندیدمت ( بلایی سرت نمیارم) . مرده میگه انگار تو منظور منو خوب متوجه نشدی . اینجا منطقه ماست و تو هم داری تو منطقه ما جنس می فروشی و باید یه پولی هم به ما بدی !!! جو هم پول رو نمیده چندتا حفهای گنده گنده میزنه یارو هم عصبانی میشه به دوستاش میگه که کامیون رو آتیش بزنن !!! جو هم یه تیر تو کله یارو خالی میکنه و با ویتو میرن دنبال بقیه ( خودتونو خسته نکنید که برید دنبالشون بازی طوریه که باید اونا رو گم کنید ) ولی همشون فرار میکنن و جو هم میگه که باید به ادی بگیم که چه اتفاقی افتاده ( چون کامیون واسه ادی بوده ) و جو به ویتو میگه که با یه تلفن همه گانی به ادی زنگ بزن .
تو باجه تلفن
ویتو به ادی زنگ میزنه و بهش میگه که جریان از چه قراره و کامیونش رو سوزوندن ادی هم میگه برای من مهم نیست که چه اتفاقی افتاده ولی بهتره که شما دوتا هرچه زودتر پول کامیون منو بدید !! شما دوتا شانس اوردید من الان داشتم با استیو ( بادی گارد دریک پاپالاردو ) حرف میزدمو اون هم با قاچاقچیا مشکل داره و محلشون رو پیدا کرده همین الان برید پیشش.
تو ماشین - بعد از تلفن
ویتو به جو میگه که ادی وقتی فهمید کامینوش به فنا رفته خیلی عصبانی شدش جو هم میگه آره همین طوری که من الان عصبانی هستم!! اگه که همه ی این عوضی ها رو بکشم من باید پول ادی رو پس بدم !! ویتو میگه که تو تنها نیستی من هم کمکت میکنم ! راستی استیو پیش ادی چی کار میکرده ؟؟ مگه استیو بادی گارد پاپالا نیستش ؟؟ جو هم میگه من چیزی نمیدونم.
پیش استیو - نزدیک بار

جو به استیو میگه که مایک اینجا چی کار میکنه ؟؟ استیو جواب میده که بچه ها باید چیز عای جدید یاد بگیرن. ویتو از استیو میپرسه که تو واسه چی با قاچاقچیا مشکل داری ؟؟؟ استیو : اون ماشین پسر عموی منو داغون کردن چند تا از دندوناشو و استخوناشو خورد کردن و همون طوری که کتاب قدس ( انجیل ) میگه دندون در مقابل دندون و چشم در مقابل چشم ( همون قصصاص اسلام ) ویتو میپرسه که حالا ما اینجا چی کار میکنیم استیو جواب میده اونا معمولا اینجا دور هم جمع میشن ، اول اینجا رو داغون میکنیم بعد میریم تو پناهگاهشون ()
بعد از کشتن قاچاقچیا
از استیو میپرسن که حالا چی کار کنیم ؟؟؟ استیو میگه اینا دیگه هیچ وقت مزاحم کسی نمیشن و من هم میرم خونه بعد از رفتن استیو جو از ویتو میپرسه که پول اددی رو چی کار کنیم ؟؟ ویتو میگه که می دونی هر کدوم از اون ماشینا( اون ماشین قرمزه که موتورش معلومه) چقدر ارزش داره ؟؟{ یعنی می دونی که اون ماشینا چقر گرونه ؟؟}
پاپالا برای هرکدوم 10000$ میده جو هم میگه تو نابغه ای پسر و سوار یکی از ماشینها میشه و میره . ( ما شین رو باید ببرید پیش پاپالاردو و بفروشیدش تا پول ادی رو بدست بیارید پس مواظبش باشید که خراب نشه چون پدرتون درمیاد) ( بعد از فروختن ماشین به پاپا لاردو اگه تو مپ هیچ علامتی نزده بود به این معناست که شما بیش از حد ولخرجید !!و پول کم دارید میتونید با دزدی از مغازه ها یا بردن ماشین پیش مایکل بروسلی { با b تو بالای مپ مشخص شده} پول جمع کنید. اگه ماشینبردید اونجا یه دستگاه هست برای خورد کردن ماشینها و ماشین رو اون تو بزارید بعد پیاده شید و از پله های بغل دستگاه بالا برید و ماشین رو له کنید )
تو رستوران پیش ادی
پولو به ادی میده و میره خونه لالا.

چپتر 9 (6 می)

آپارتمان ویتوویتو با صدای زنگ تلفن بیدار میشه و جو پشت خط هستش و میگه که یه مشکلی پیش اومده یه تفنگ بردار و بیا بار .
تو بار
ادی میگه من میخوام تورو به کارلو فالکون( یکی از روئسای مافیا ) معرفی کنم . فالکون از ویتو میپرسه که نظرت در مورد لوکو چیه ؟؟ ویتو جواب میده : لوکو یه عوضیه که سعی کرد ازم پول بدزده و منو انداخت زندان .
فالکون میگه که لوکو می خواد یه کاری بر علیه ما انجام بده و ما هم باید قبل از اینکه کاری بکنن ما یه کاری بکنیم. ادی بقیشو بهت توضیح میده .
بعد از رفتن فالکون ادی میگه چند نفر از اعضای ما دیشب دزدیده شدن و ما هم فکر می کنیم که لوکو پشت این جریانه !! و اگه افراد ما حرف بزنن کار ما ساختست !!!
ویتو میگه از من چی میخوایید ؟؟ ادی جواب میده تو باید لوکو رو دنبال کنی و ببینی که واقعا لوکو پشت این جریانه یا نه ؟؟ و اگه پشت این جریان بود لوکو رو بکش و افراد مارو ازاد کن .
جلوی مخفیگاه لوکو
ویتو میگه انگار ادی راست میگفت و لوکو پشت این ماجراست! حالا باید یه راحی پیدا کنم که برم تو .
ویتو از یه مرده که داشته ماشینشو تعمیر میکرده میپرسه که چجوری میشه وارد ساختمون بشم و مرده هم دلیلش رو میپرسه و ویتو هم میگه سگم فرار کرده و رفته اون تو !! مرده میگه بزار دو چیز رو بهت بگم اول اینکه تو اصلا تو دوروغ گفتن مهارت نداری و دوم اینکه اگه سگت کلید نداشته باشه تنها راهی که میتونه وارد ساختمون بشه از طریق فاضلاب هستش !!!
تو قصاب خونه یا هرچی که اسمشو میخوایید بزارید !!
لوکو داره داد می زنه که پولهای فالکون کجاست ؟؟ یارو هم میگه من فقط حسابدار فالکون هستم !! لوکو میگه این بوی گند ( بوی لباس ویتو که تو فاضلاب گلاب کاری شد ) از چیه و چشمش به ویتو میخوره !! ویتو میگه که فالکون منو فرستاده و خودمم واسه این اومدم که انتقامم رو به خاطر اینکه منو انداختی زندان ازت بگیرم . لکو: پس داری برای فالکون کار میکنی هان ؟؟ اگه میدونستی تو چه درد سرس افتادی ترجیح میدادی تو همون زندون می موندی !!!
توی بار
ادی میگه چرا یه حموم نرفتی ؟؟ ویتو هم در مورد اتفاقی که افتاده توضیح میده بعد ادی میگه که برو لباست رو عوض کن و برگرد.
بعد از عوض کردن لباس- توی بار
جو و ادی توی بار هستند و به ویتو میگن فالکون خانواده رو امشب جمع میکنه تا تو و جو رو به خانواده معرفی کنه و شما هم عضو خانواده بشید .اما قبلش یکی میخواد باهات حرف بزنه . لیو گلانته اونطرف تو بار نشسته و ویتو هم از لیو به خاطر اینکه از زندان آزادش کرده تشکر میکنه و لیو میگه که من فقط به دومین قولم عمل کردم و ویتو ازش میپرسه اولیش چی بود لیو میگه معرفی تو به خانواده !!
طبقه بالا
ادی میگه این اتفاق فقط یه بار تو زندگی میفته پس مواظب رفتارتون باشید و به جو میگه تو اول بیا تو !!
بعد از چند - ساعت توی اتاق
فالکون ویتو رو معرفی میکنه و به ویتو میگه : این خانواده یه رازه و تو به این خانواده اومدی چون ما تورو انتخاب کردیم.این خانواده برای دنیای بیرون وجود نداره !! این خانواده از خانواده خودت هم مهمتره ، از خدا و از کشورت هم باید مهمتر باشه !! اگه من بگو که برادرت رو بکش باید بکشیش و حالا انگشتی که باهاش شلیک میکنی رو نشون بده.
انگشت ویتو رو میبرن و به ویتو هم میگن که قسم بخوره که اگه به خانواده خیانت بکنه روحش تو جهنم بسوزه !!! ( این همه آدم کشته و خانواده رو به خدا ترجیح داده روحش نمی سوزه !!؟؟؟ اگه خانواده رو لو بده میسوزه ؟؟!!! )
بعد خود ویتو توضیح میده که بعد از انجام این همه کار خطر ناک بالاخره حس میکرده که داره آدم مهمی مشه .

چپتر10 ( 15 زوئن)

خونه ویتوویتو با صدای زنگ تلفن بیدار میشه و ادی پشت خطه ، ادی به ویتو میگه که بیا آپارتمان جو ویتو میپرسه جریان چیه ؟؟ ادی میگه پشت تلفن نمیتونم بگم.
راهروی آپارتمان جو
مارتی رو میبینه و ازش میپرسه که اینجا چی کار میکنی ؟؟ مارتی : جو به کمکم احتیاج داشت و برا همین هم امدم کمک !!
تو آپارتمان جو
ادی و فالکون و جو نشستن دارن حرف میزنن و فالکون میگه ما فهمیدیم لوکو برای کلاننته کار می کرده. اون افراد ما رو شکنجه کردن و سعی داشتن پول منو بدزدن.
کلامنته امروز با افرادش تو هتل جلسه داره و این بهترین موقعیت برای ماست که تمام افرادش رو هم بکشیم.ویتو میگه که همین طوری میریم تو و همه دارو دستشو میکشیم ؟؟ جو : نه من یه نقشه دارم . و یه بمب میذاره رو میز . ویتو میگه چجوری میخوای کار بزاریش ؟؟ جو میگه با لباس نظافت چی میریم تو جلسه . ویتو میگه که تمام آدم های بیگناه دیگه هم کشته میشن !!! جو میگه قدرت بمب به این اندازه هم نیست !!! فقط به می تونه آدم های توی یک اتاق رو به گوشت مرده تبدیل کنه !
فالکون : من شماره ادی رو می دم و هر وقط کارتون تموم شد بهش زنگ بزنید تا پولتونو بگیرید .
بعد از رفتن فالکون ویتو به جو میگه مارتی اینجا چی کار میکنه ؟؟؟ و جو میگه که ما به یه راننده سریع احتیاج داریم .ویتو میگه ما داریم میریم کلامنته رو بکشیم و تو هم رفتی یه بچه اوردی ؟؟ جو میگه مارتی فقط توی ماشین میمونه و هیچ بلایی سرش نمییاد!! ویتو میگه هر کاری دوست داری بکنی بکن ولی من از الان میگم که اوردن یه بچه ( مارتی ) کار اشتباهیه !!!
تو پارکینگ هتل
جو به مارتی میگه تو توی ماشین بمون و وقتی که صدای بوووم شنیدی ماشین رو روشن کن و اصلا هم احتیاجی به تفنگ نداری !! مگر اینکه تعقیبمون کنن و اون اتفاق هم نمییفته !!
بعد میره با ویتو حرف میزنه : کلامنته تو طبقه 18 جلسه داره و یه عالمه بادیگارد داره ، پس هیچ کار احمقانه ای انجام نده !!و الان هم یکی باید بیاد و در رو باز کنه و بهمون لباس بده.
پشت در
جو میگه یارو قرار بود در رو برامون باز بزاره !! و میگه من همین جا میمونم تو برو یه راه ورودی پیدا کن !!
تو اتاق- در حال عوض کردن لباس
جو به ویتو یه سبیل مصنوعی میده میگه اینو بزن به صورتت که کسی مارو نشناسه !!!!
تو آسانسور
جو به ویتو میگه اون هنری بودش و میگه هنری حتی اگه واسه کلامنته کار بکنه آدم خوبیه و دوست ندارم بمیره !! ویتو میگه با این سیبیل روی لبم احساس احمقا رو میکنم !! جو هم میگه اگه این سیبیل نبودش هنری مارو میشناختش ما هم لو میرفتیم !!!( آره جون عمت، نیست که حالا خیلی نشناختتون!!!)
قبل از انفجار
ویتو از جو میپرسه که چقدر سیم اوردی و جو میگه به اندازه کافی. ویتو میگه کافی چقدره ؟؟؟ به پشت بوم میرسه ؟؟ جو : اونقدر هم لازم نیست !! ما 1-2 طبقه بالا میریم و بعد بمب رو می ترکونیم!! حالا شیشه رو پاک کن تا بهمون شک نکنن و من هم بتونم سیم ها رو وصل کنم.
آپارتمان جو
جو به ادی زنگ می زنه و میگه کلامنته مرده و ادی هم میپرسه اتفاقی افتاده ؟؟ جو میگه مارتی مورده !! ادی میگه خیلی چیز مهمی نشده ( مرگش خیلی مهم نیست ) جو هم قاطی می کنه و چند تا فحش به ادی میده و تلفن رو قطع میکنه!! ویتو به جو میگه که تقصیر خودته !! و تو نباید میوردیش!!کسی مجبورت نکرده بود که!! جو به ویتو میگه برو خونت و رو به پنچره میکنهو با اندوه و کمی گریه میگه: من معذرت میخوام مارتی، منو ببخش!!!
آپارتمان ویتو
ویتو باصدای تلفن از خواب بیدار میشه !! یه یارو از ش را ب فروشی زنگ زده و میگه که جو امده اینجا م ست کرده و تفنگش رو در ورده و همه رو ترسونده !! و همش داد میزنه مارتی منو ببخش !! بیا دوستت رو ببر تا مشکلی پیش نیوورده! ویتو میگه در بار رو قفل کن تا من بیام.
تو بار
جو میگه ویتو قبل از اینکه تو بیای نمیدونم چرا همه رفتن !! و ویتو هم به اصلحه جو اشاره میکنه و جو هم کمی تا قسمتی ابری دوزاریش میفته !!! ویتو میگه پاشو بریم خونه . جو یه ذره دیگه مشر وب می خوره و میگه به سلامتی تو مارتی !! تو مثل یه مرد مردی !!
بعدش هم که اون یارو بنده خدا رو میکشه!!( خیلی دلم واسش سوخت نه ته پیاز بود نه سر پیاز !!! )
جلوی آپارتمان جو
ویتو میگه که سعی کن تو راه پله ها کسی رو نکشی !!! جو میگه من معذرت میخوا و ویتو هم میگه فردا به من زنگ بزن !!!!

چپتر 11 (27 زولای)

خونه ویتو

ویتو با صدای زنگ در از خواب بیدار میشه و میره دم در ، میبینه هنری بیرونه . هنری : خیلی وقته ندیدمت !!! می تونی بریم بیرون و یه نوشیدنی بخوریم ؟؟؟
تو ماشین هنری
هنری :تمام دار و دسته کلامنته و خود کلامنته مردن !! ویتو میگه : همون بهتر که بمیرن !! لوکو (برای کلامنته کار می کرده ) می خواست ازم پول بدزده و منو انداخت زندان. هنری میگه فالکون هم خیلی شرایط بهتری نسبت به کلامنته نداره !! ویتو میگه حالا که کلامنته مرده چی کارا میکنی ؟؟ هنری میگه می خوام عضو گروه فالکون بشم !! و میخوام که تو منو بهشون معرفی کنی !! و هنری ادامه میده : تو از جریان بمب گزاری تو هتل خبر داری ؟؟ ویتو میگه : یه چیز هایی تو اخبار شنیدم ولی خیلی اطلاعات ندارم !! هنری میگه مطمئنی ؟؟؟؟ ویتو میگه : آره !! حالا چرا یه همچین سوالی رو ازم میکنی ؟؟ هنری : چون ما جسد دوست جو رو ، همونی که صداش مثل میکی موسه !! ( مارتی ) تو پارکینگ پیدا کردیم !! حالا مطمئنی که تو بمب گزاری نبودی ؟؟ ویتو میگه : من و جو اون روز با هم بودیم و رفته بودیم بیرون یه کاری انجام بدیم !! باشه ؟؟؟ هنری میگه فقط یه لطفی بکن دفعه بعد که خواستید تغییر چهره بدید دیگه سبیل نزارید چون با اون سیبیل های مسخره من از 100 مایلی هم میتونم تشخیصتون بدم !!! ( یه تیکش رو یادم نیست که به زودی دوباره مرحله رو مینویسم و براتون میزارم شرمنده )

توی بار
ویتو به ادی میگه یکی از دوستام پیش کلامنته کار میکرده و الان نگرانه که فالکون دنبال بقیه دار و دستش بگرده و اونا رو هم بکشه !! ادی میگه : تا وقتی که کار احمقانه ای نکنن رئیس کاری به کارشون نداره !!
ویتو : همچنین دوستم میخواد بیاد با ما کار بکنه !! ادی میگه : بس بهش بگو بیاد. ویتو هم هنری رو صدا میزنه و هر دو رو به هم معرفی میکنه !!و هنری هم میگه که من می خوام با شما کار کنم !!
ادی می پرسه که رئیست این اواخر چه کار هایی علیه ما کرده ؟؟ هنری میگه اون ( کلامنته) با یکی از روئسا ( وینچی ) ملاقات کرده و می خواسته اونو با شما دشمن کنه !!
ادی: وینچی از اولش هم با فالکون مشکل داشته !! اگه بتونیم لیو گلانته رو بکشیم ضربه محکمی به وینچی میزنیم ( لیو مشاور وینچیه )و ادی به هنری میگه : اگه می خوای ثابت کنی آدم بدرد بخوری هستی لیو رو بکش !! و بعد به ویتو میگه می خوای تو هم باهاش بری ؟؟ ویتو میگه : لیو تو زندان مثل پدر بود برام ، من نمیتونم !!! ادی به هنری میگه که کار رو بدون ویتو انجام بده و بعد از رفتن هنری ، ادی میگه خوب شد اوردیش اگه همخراب کاری کنه کسی نمیفهمه که کار ما بوده و فکر میکنن کلامنته می خواسته بکشتش!!
خونه لیو
ویتو به لیو میگه فالکون چند نفر رو فرستاده تا بکشنت !! لیو : فالکون ؟؟ چرا ؟؟ و ویتو جواب میده : چون وینچی میخواد علیه فالکون یه کاری انجام بده !! لیو : وینچی نمی خواد یه همچین کاری رو بکنه !!! وینچی فقط می خواد نزاره که فالکون مواد بفروشه !! چون این خلاف قانون خانوادس !! و چون من هم از این جریان خبر دارم ( فروش مواد ) فالکون می خواد من هم بمیرم که کارش رو بدون درد سر انجا بده ! اونایی که می خوان من رو بکشن خبر ندارن که من از امدنشون آگاهم و میتونیم دو تایی بکشیمشون !!
ویتو : نمی تونم ، آخه یکی از اون ها دوستمه . لیو میگه : صبر کن من لباسمو بپوشم تا بریم !! ویتو میگه که خیلی دیر شده اونا اومدن !!!
همون طور که میدونید ( شاید هم ندونید !!!) اینجای بازی دو تا راه داره !! یکی اینکه قبل از اینکه هنری ببینتتون فرار میکنن یا اینکه هنری میبینتتون !!!
وقتی که هنری نمیبینتشون:::
هیچی مثل بچه آدم فرار میکنید و میرید تو ماشین !! که کمی بعد توضیح میدم که چی میگن .وقتی که هنری میبینتشون:::
آشپز خونه
هنری به ویتو میگه که تو اینجا چه غلطی میکنی ؟؟ ویتو جواب میده که لیو دوست منه و من نمیتونم بزارم که بمیره !! هنری میگه اکه من لیو رو نکشم ادی هم منو تو خانواده نمی پذیره !! ویتو میگه : فالکون داره بر خلاف قانون خانواده عمل میکنه و مواد میفروشه و لیو هم میخواد جلوی فالکون رو بگیره !! هنری میگه: که من خودم میدونم که فالکون داره قانون رو زیر پا میزاره و لیو هم نمی خواد که قانون شکسته بشه !!! و من میدونم که لیو آدم خوبیه !!!!! ولی لیو به من پول نمیده !!! این فالکون و ادی هستند که به من پول میدن !!لیو به ویتو میگه که من فقط یه چند ساله دیگه زنده هستم !! زندگی خودت رو به خاطر یه پیر مرد به خطر ننداز !!!
هنری به ویتو میگه : وانمود میکنم که تو رو اصلا اینجا ندیدمو اگه دوست نداری کشته شدن لیو رو ببینی برو بیرون.بعد از صدای تیر -جلوی آشپز خونه
هنری از آشپز خونه میاد بیرون و میگه که تو به من مدیون هستی !!! و بعد هم لیو از آشپز خونه میاد بیرون و ویتو ازش میپرسه که چی شد ؟؟ لیو جواب میده که من و دوستت یه قراری گذاشتیم که من ناپدید بشم و اون هم با ادی بگه که منو کشته !!
تو ماشین - تو راه ایستگاه قطار
لیو : بعد از اینکه زنم مورد من دیگه از اینجا خوشم نمیومد و همیشه دوست داشتم برای بازنشستگیم برم مناطق گرمسیری !!
و از ویتو تشکر میکنه و میتو میگه که : اگه بخوای جونت رو به خاطر یه همچین چیزایی به خطر بندازی خیلی زنده نمیمونی !! و بعد میره تو ایستگاه .جلوی خونه ویتو
خواهر ویتو نشسته و داره گریه میکنه و میگه که اریک ( شوهر فرانچیسکو ) همش مسته و همش پارتی میگیره و جدیدا هم با یه دخترس . ویتو میپرسه که : تو رو تا حالا زده ؟؟ فرانچیسکو هم میگه آره . ویتو هم میگه که میکشمش !!! خواهرش میگه که نه من فقط خواستم باهاش صحبت کنی !!
پیش اریک
ویتو با شیشه مش رو ب میزنه تو سر اریک و میگه حالا یادت میدم که نباید دست روی زن بلند کنی !! بعد کمی کتک کاری به اریک میگه که اگه بفهمم خواهرم خوشحال نیست یا دوباره زدیش میام و دخلتو میارم !!
خونه ویتو
خواهرش به تلفن ویتو زنگ میزنه و میگه که اریک اومد خونه و ازم معذرت خواهی کرد !! حالا تو ولش میکنی ؟نه ؟؟ ویتو میگه : آره ولی اگه دوباره روت دست بلند کنه می کشمش !! خواهرش به جای تشکر میگه : من دیگه تو رو نمیشناسم ویتو دیگه نزدیک من نشو بعد تلفن رو قطع میکنه !!
بعد از آتیش گرفتن- آپارتمان جو
ویتو : قاچاقچیا امدن خونم و سعی کردن منو بکشن و خونمو آتیش زدن !! جو میگه که : حالا میخوای انتقام بگیری ؟؟ ویتو : آره میخوام تک تک شون رو بکشم !!! جو میگه : من میرم یه چند تا تماس بگیرم و تو هم برو یه لباس بپوش !!!
تو ماشین - قبل از بکش بکش
جو : قاچاقچیا یه رئیس جدید پیدا کردن و اون هم میخواد حساب همه رو برسه !! ویتو میگه که : آخه من چیکار به اون دارم ؟؟ جو جواب میده : چون انیل ( همونی که تو زندان از گردن خ --ت--نش کردش ) پسر عموی طرفه !!!
تو ماشین- بعد از بکش بکش
ویتو میگه اشکالی نداره اگه من رو کاناپت بخوابم ؟؟ جو میگه من کلید خونه مارتی رو دارم !! ( خدا بیامرز) و میتونی بری اونجا . تو دیگه خیلی گنده شدی واسه اینکه رو کاناپم بخوابی

آپارتمان مارتی
خود ویتو تعریف میکنه: که خونم کامل سوختش !! و هرچی پول هم داشتم از بین رفت !! حتی یه سری مشکل با پلیس پیدا کردم که ادی حلش کرد !! حداقل خوشحالم که به لیو کمک کردم که فرار کنه !! و لیو هم بدون هیچ رد پایی فرار کردش و فکر کنم حتی فرانک وینچی ( رئیس لیو ) نمی دونه که لیو کجا فرار کرده !!
هنری هم نتونست به ادی دروغ بگه و فقط گفته که لیو فرار کرده !! با این حال نمیدونم چرا ادی ، هنری رو پذیرفته!!! من وجو حالا یه همکار جدید داریم !!
پشت تلفن
هنریه و میگه : من دارم یه چیز بزرگ میفروشم اگه علاقه داشتی تو هم بیا پیش من درضمن یه اسلحه هم بیار.
تو پارک
هنری: من یه سری تحقیقات انجام دادم ودیدم دلیل اینکه فالکون، کلامنته رو کشته اینه که کلامنته هم داشته مواد می فروخته و داشته مشتری های فالکون رو می پرونده !!! جو میگه : حالا این چه ربطی به ما داره ؟؟هنری جواب میده : اگه کلامنته میتونسته مواد بفروشه چرا ما نتونیم ؟؟ ویه توضیحی در مورد سودش میده که خیلی زیاده !!!
ویتو میگه : اگه فالکون بفهمه چی ؟؟ هنری جواب میده که : نمی فهمه اگر هم بفهمه مجبوریم یه مقدار سود هم به اون بدیم !!! ویتو می پرسه : اگه فالکون تنها فروشنده مواده ما از کجا مواد گیر بیاریم ؟؟؟ هنری جواب میده : چیزی در مورد تانگ شنیدید ؟؟؟
ویتو: یه سازمان برای چینی هاست ؟؟ هنری میگه : آره، ولی بعضی هاشون با خارجی ها( افرادی که چینی نیستند ) کار میکنن!! ولی خیلی از خارجی ها می ترسن که باهاشون کار کنن ( نمی دونم چرا ؟؟) و ما ازشون 10 کیلو مواد میگیریم که برای شروع خیلی خوبه !!
ویتو: پولشو از کجا گیر بیاریم ؟؟ هنری جواب میده : من یکی رو میشناسم که بهمون پول میده ولی برای در عوض پول بیشتری باید بهش پس بدیم !!
ویتو میگه : اونهایی که مواد مصرف میکنن چی ؟؟ هنری میگه ؟: با ما چه ربطی داره ؟؟ ویتو میگه : پس وینچی راست میگفت که فروش مواد باید ممنوع باشه !!! چون مواد مردم رو به کشتن میده !!!هنری جوای میده که : فقط احمقا مواد مصرف میکنن و اونایی هم که میخوان با مواد خودشونو بکشن ، من هم کمکشون میکنم مخصوصا اگه پای پول در میون باشه !!!هنری میپرسه که شما ها هستید یا نه ؟؟؟ و ویتو هم oK رو میده !!!
تو ماشین
جو: حالا این یارو که میخواییم ازش پول قرض بگیریم کی هست ؟؟
هنری جواب میده : اسمش برونو هستش و الان هم تنها کسیه که می تونیم این مقدار پول ازش قرض کنیم !!
جو میپرسه : این برونو تنها کسیه که می تونه قرضهای زیاد بده ؟؟ هنری جواب میده : نه، ولی اگه میخوای میتونی این پولو از فالکون یا وینچی قرض کنی !! و امتحانشم مجانیه !!! ( بدلیل اینکه وینچی و فالکون نباید از قضیه فروش مواد چیزی بفهمن نمی تونن پول ازشون قرض بگیرن )
جو: این یارو مایه داره ؟؟ هنری جواب میده : نه، اون یه رئیس داره که یکی از افراد دولت هستش و تا وقتی هم که ما پولمونو به موقع پرداخت کنیم بهمون کاری ندارن !!
پیش برونو
هنری: ما 35هزار$ میخوایم و بورنو میگه : چرا من باید یه همچین پولی بدم ؟؟ متقاعدم کن !!! هنری جواب میده اگه 35000$ بدی ما هم تا آخر هفته 45000$ میدیم. برونو میگه من با 65000$ بیشتر راحتم !!!
بعد از کلی چونه زدن به 55000$ میرسه و بعد برونو یه جمله از کتاب مقدس میگه: ((که من متاسفانه کامل نفهمیدم چی میگه !! ولی به زودی دوباره مرحله رو میرم و براتون مینویسم)) : سر شما رو از تنتان جدا خواهم کرد و بچه های شما بی پدر خواهند شد !! و بعد از این جمله از کتاب قدس هنری آدرس این نوشته رو در کتاب مقدس میگه و برونو میگه : من واقعا تعجب کردم ( که آدرس رو می دونستی !! ) !!! درضمن پول ماله من نیست پس لطفا اگه سخت گیری میکنم یا در آینده سخت گیری کردم منو درکم کنید !!!
تو ماشین
جو: واقعا جای تعجب داره هنری !!!! تو کی انجیل میخوندی ؟؟؟؟ هنری: من نخوندم !!! هر دفعه که میومدم پیشش همین جمله رو تکرار میکرد و من هم یه روز رفتم کلیسا و از پدر روحانی پرسیدم که این متن کجای انجیله !!! و اون هم آدرس رو داد و من هم حفظش کردم !!!
پیش وانگ( یارو چینیه)
حرف خاصی نمیزنن و فقط جنس ها و پولها رو رد وبدل میکنن!!
تو حیاط یانگ !!!!!!
پلیسها میان و میگن که کیف ها رو بذارید زمین و جو هم به یکیشون تیکه می ندازه که : کفشهای قشنگی داری سرهنگ !!و هنری هم یه نگاه به کفشهاش میندازه و میگه که اینا پلیس نیستند !!! بکشیدشون !!
بعد از درگیری و فرار از دست اونا دمو شروع میشه و پایان
WARNING: خطر لو رفتن داستان بازی، کسایی که بازی نکردن نخونن ! ! ! ! !